سجّیل
صفحات وبلاگ
نویسنده: سید وحید هاشمی - ۱۳۸۸/٩/٢

«تقدیم به نسل جدید جنبش دانشجویی»

 

قبول دارم که برای دانشجوی فعال در جنبش دانشجویی مسلمان قدری دشوار است که هم به اولویت درسی خود بپردازد و هم به موقع، تحولات اجتماعی و سیاسی را بررسی و تحلیل کرده و در راستای آرمان های اسلامی و انقلابی خود موضعگیری و اقداماتی انجام دهد. اما البته اگر چنین نکند و سرش گرم زندگانی خود باشد دیگر در قامت «جنبش دانشجویی مسلمان» جای نمی گیرد.

این روزها کشتار مسلمانان بی دفاعی همچون شیعیان صعده، بی پروا صورت می گیرد و گروه های مختلف مسلمان یا حساسیتی نشان  نمی دهند و یا به کمترین واکنش بسنده می کنند! صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم در کمال تأسف کمترین میزان پوشش خبری از این حوادث را داشته است.


جنبش دانشجویی هم در این میان واکنش اعتراض آمیز و آرمان گرایانه خود را چندان که باید بروز نداده و ظاهراً همچون مجلس در پیگیری طرح ها و لوایح، تنها به طرح های فوریت دار و ضروری می پردازد و طرح های بدون فوریت بر زمین می ماند؛  هر چند که اعتراض به جنایات آل سعود در شرایط فعلی جزو ضروریات است که شاید پایین ترین سطح آن نیز تجمعات اعتراض آمیز در مقابل سفارت ها و سازمان های مرتبط می باشد.

نکته مهم اینجاست که دانشجو به تأیید و تأکید رهبر انقلاب در این مقولات نباید وارد حیطه مصلحت اندیشی شود؛ بلکه  می بایست با آرمانگرایی دانشجو و مصلحت اندیشی مسئولان در مجموع، جهتگیری صحیح در مواضع و عملکرد سیاسی کشور شکل گیرد. این بیان تأکیدی رهبر انقلاب در سال 82 ، جنبش دانشجویی را از یک خواب نسبتاً طولانی بیرون آورد. آن هنگام که در قرارداد سعدآباد، پروتکل الحاقی زیر نظر شورای عالی امنیت ملی پذیرفته و تعلیق فعالیت های هسته ای اجرا شد!  و این در شرایطی بود که پیش از آن بحث میان ایران و 3 کشور، از اجازه راه اندازی 20 عدد سانتریفیوژ به 5 عدد سانتریفیوژ تنزل یافته بود و دولت اصلاحات که سالها با شعار تنش زدایی به عقب نشینی در برابر غرب پرداخته بود؛ با حمایت مجلس اصلاحات که 130 نفر از آنها در نامه ای به عالی ترین مقام کشور، بی شرمانه خواستار آن شدند که: «جام زهر را بنوشید» و تعلیق را بپذیرید؛ رهبری را در وضعیتی قرار دادند که تنها فرد درون حکومت باشد که خواستار ایستادگی در برابر پیشروی غرب است و در مقابل ایشان، تمام قوای مجریه و مقننه قرار بگیرد. بدین ترتیب  تعلیق کامل آغاز شد و آنچه که از سوی حسن روحانی(دبیر اسبق شورای عالی امنیت ملی) مذاکرات محرمانه خوانده می شد - و در ذکر جزئیات آن مذاکرات با بیگانگان، ملت ایران نامحرم تلقی می شدند- در «هماهنگی کامل بین ارکان نظام و مقام معظم رهبری» عنوان می شد. و عبارت «هماهنگی کامل»، ابزاری برای خاموش کردن اعتراض ها به این عملکرد بود.

اگر چه پس از این مذاکرات، در اعلام عمومی از سوی حسن روحانی، تعلیق به صورت کوتاه مدت عنوان شد که "می تواند یک روز یا حداکثر یک سال باشد"؛ اما از سوی تیم هسته ای وعده 5 تا 10 سال تعلیق به طرف مذاکره داده شده بود!  که اگر فشار گروه های مختلف اجتماعی و مواضع مجلس هفتم در حمایت از شکست پلمپ فعالیت های هسته ای شکل نمی گرفت، این تعلیق به دوسال نیز ختم نمی شد. در این میان، جنبش دانشجویی مسلمان که شاید تحت تأثیر اقدامات دولت سازندگی و اصلاحات به مرور دچار افول فعالیت گشته بود، در دو راهی مصلحت اندیشی و تمکین به تصمیم مسئولان نظام و یا آرمانخواهی و اعتراض به این قرارداد تحمیلی سرگردان بود. اما با سخنرانی رهبر انقلاب مدتی پس از پذیرش پروتکل الحاقی به خود آمد و فهمید که قرار نیست مدام پشت رهبر سنگر بگیرد!

 این سخنان رهبری  مبنی بر پرهیز از مصلحت اندیشی دانشجویان و ضرورت عملکرد آرمانگرایانه دانشجو در کنار مصلحت اندیشی مسئولان، بیشتر به نصیحت و راهنمایی دلی سوخته می مانست که انتظار بسیار بیشتری از فرزندان خود داشت. که این سخنرانی نقطه عطفی در عملکرد جنبش دانشجویی به حساب می آید.

البته در  خصوص  پرونده هسته ای لازم به ذکر است وعده 5 تا 10 سال تعلیق از سوی تیم سابق مذاکرات هسته ای در مصاحبه جک استراو  با  بی­ بی­ سی در 7 فوریه 2006 (در اینجا) علنی شد؛ آن هنگام که در بحث هسته ای با ابراز تأسف از تغییر رفتار دولت ایران در دوره احمدی نژاد و به هم خوردن روند پیشرفت مذاکرات، بیان کرده بود که در مذاکرات گذشته با دکتر روحانی "صحبت از تعلیق برنامه به مدت پنج تا ده سال بود." و بدین ترتیب آنچه که روحانی مذاکرات محرمانه می خواند و از بیان آن به ملت خودداری می نمود فاش گردید!

بگذریم از اینکه مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست حسن روحانی، نزدیک انتخابات دهم ریاست جمهوری (در اینجا) وعده 5 تا 10 سال تعلیق  را از اساس تکذیب می کند و با لحنی تند آنرا لجن پراکنی از سوی حامیان دولت عنوان می کند و ذکر می کند که حتی "در هیچ رسانه ای نیز این گفته به نقل از جک استراو بیان نشده است". که البته بهتر بود زمانی که جک استراو در مصاحبه اش با بی بی سی چنین مطالبی را عنوان کرده بود و در صفحه دوم روزنامه شرق نیز به تاریخ ٢٣ بهمن ١٣٨۴ در اینجا همین مطالب از جانب وی بیان شده بود؛ آقای روحانی بجای سکوت در آن زمان، به تکذیب گفته های جک استراو می پرداخت و لجن پراکنی را به گردانندگان روزنامه شرق و بی بی سی نسبت می داد!!

به هر حال روند گذشته، حاکی از پروسه پذیرش قراردادی در پرونده هسته ای ایران با شرایطی تحمیلی بود که در کنار دولت و مجلس اصلاحات با عملکرد تابناک خود درعقب نشینی و فشار برای پذیرش تعلیق، جنبش دانشجویی نیز از تحلیل مناسب برخوردار نبود و با سکوت  نسبی خود، به عنوان یکی از اقشار مؤثر در اجتماع، سهمی در پروسه منتهی به قرارداد سعدآباد داشته است و در آن شرایط، مصلحت، راهی جز پذیرش قرارداد مذکور باقی نگذاشته بود.

اما از آن زمان تاکنون  شرایط به گونه دیگری است. جنبش دانشجویی مسلمان کوله باری از تجربه دارد و فعالیت آرمانگرایانه خود را در باب پرونده هسته ای، عملکرد مسئولان و سایر مسائل داخلی و خارجی با افت وخیزهایی انجام داده است؛ و از آن میان می توان به جرأت گفت که اگر اعتراضات پیدا و پنهان جنبش دانشجویی مسلمان به انتخاب علی کردان در سِمت وزارت کشور نبود و نامه های سرگشاده و سربسته و شب نامه با انتقادات شدید(که در صندوق نمایندگان مجلس گذاشته شد) و... در کار نبود؛ ممکن بود علی کردان برگزار کننده انتخابات ریاست جمهوری باشد و بهانه ای در دست فتنه انگیزان و مغرضان قرار می گرفت که شاید عواقب وخیم تری را در انتخابات ریاست جمهوری شاهد می بودیم.

جنبش دانشجویی سال گذشته در  پی کشتار مسلمانان غزه نیز حداقل وظیفه خود را که تجمعات متعدد اعتراض آمیز در مقابل دفتر سازمان ملل و سفارت ها و دفتر حافظ منافع مصر بود، انجام داد و دست کم، فشار طبقه اجتماعی دانشجو را به مسئولان نظام منتقل نمود که اقدامات اندکی نیز توسط دولت در این زمینه انجام گردید.

اما در روزهای اخیر و در پی کشتار شیعیان صعده به بهانه مبارزه با گروه الحوثی و سوزاندن اسیران شیعه در زندان های آل سعود، برخورد قابل قبولی از  جنبش دانشجویی مشاهده نمی شود. و حداقل واکنش ممکن در حد بیانیه ای اعتراضی شکل گرفته.

اگر فرض کنیم که چند ماه قبل در پی درگیری و کشته شدن 150 مسلمان اویغور توسط دولت چین، جنبش دانشجویی ترجیح نداد در فضای فتنه پس از انتخابات با فتنه انگیزان همراه و هم صدا شود و راهش را جدا کرد ( از آنها که یکسال قبل 1300 کشته و 4000 مجروح در غزه را ندیدند و  فریاد مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا را نپسندیدند و امسال نیز به تبعیت از محسن سازگارا در صدای آمریکا شعار" نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران" سرداده اند و در این میان ناگهان حس مسلمان دوستی یافته و برای انحراف افکار،  شعار" مرگ بر چین" سر داده اند)؛ اما امروز در شرایطی که همین منحرفان به تبعیت از همان صدای آمریکا حمایتی نیز از شیعیان صعده در برابر جنایات آل سعود نکرده اند؛ جای توجیهی برای عملکرد جنبش دانشجویی مسلمان در مواجه با این جنایات باقی نمانده است و عدم واکنش مناسب توسط این جنبش جز تعبیر بر سستی و کوتاهی در انجام حداقل وظایف خود به شمار نمی آید. که البته تجمعات اعتراض آمیز در برابر صدا و سیما بواسطه سکوت نسبی این رسانه در برابر جنایات مذکور و دیگر دفاتر و سفارت ها در زمره کمترین اقدامات لازم به شمار می رود. فعالین جنبش دانشجویی باید بدانند که کوتاهی از سوی آنها و گروه های مشابه داخلی در امر مذکور و اموری مشابه، منجر به آن خواهد شد که 10 سال دیگر جوانانی به ناآگاهی نویسنده این مقاله، نه در مورد شیعیان صعده بلکه در موضوع فلسطین بپرسند:

«راستی، چرا این فلسطینیان به جای نشستن در کشور خودشان، در برابر اسرائیل و برنامه صلح و سازش آن کشور، مبارزه و جنگ افروزی کردند که کشور اسرائیل هم  مجبور به مقابله نظامی با آنها شود؟!»

کدهای اضافی کاربر :